تبلیغات
شهدای گمنام روستای دولت آباد - چگونه می شود خداوند علتی نداشته باشد!
شهدای گمنام روستای دولت آباد


یکی از سوالاتی که در خداشناسی مطرح است این است که اگر هر موجودی علتی میخواهد پس علت خدا چیست؟ پاسخ این است که منظور از هر موجودی، ممکن الوجود است نه هر وجودی، یعنی ممکن الوجود در وجود خود نیازمند به علت است نه واجب الوجود که غنی مطلق و بی نیاز است.

خدا خالق همه

یکی از قوی ترین براهین اثبات وچود خدا، برهان ابن سینا و یا برهان امکان وجوب است که بر چند مقدمه محکم استوار است که علاوه بر اثبات یک وجود مطلق و بی نهایت، به بسیاری از سوالات و شبهات در عرصه خداشناسی پاسخ می دهد.

یکی از شبهاتی که وارد می سازند این است که خدا پرستان می گویند هر چیزی  علتی دارد، پس جهان باید علت داشته باشد و این علت خداست. وقتی از ایشان سوال می کنید که علت خدا چیست!؟ می گویند که خدا علت ندارد، که این مطلب با ادعا خودشان که همه چیز باید علت داشته باشد در تعارض است.

و عجب این كه گاهى این سؤالات و شبهات از برخی فلاسفه غرب مطرح می شود كه نشان از نگرش سطحی و کم عمق آنان به مسائل فلسفی دارد.

 «برتراند راسل» فیلسوف معروف انگلیسى مى گوید: «در جوانى به خداوند عقیده داشتم، و بهترین دلیل بر آن را برهان علة العلل مى‏ دانستم، و این كه تمام آن چه را در جهان مى‏ بینیم داراى علتى است، و اگر زنجیره علت ها را دنبال كنیم سرانجام به علت نخستین مى‏ رسیم كه او را خدا مى ‏نامیم. ولى بعداً به كلى از این عقیده برگشتم زیرا فكر كردم اگر هر چیز باید علت و آفریننده‏اى داشته باشد پس خدا باید علت و آفریدگارى داشته باشد»![1] 

پاسخ

برای دست یابی به پاسخ این سوال لازم است که برهان امکان و وجوب و مراد از این دو را در چند مقدمه تببین کنیم که با تقریر این برهان، ابتدایی بودن این شبهه آشکار گردد.

مقدمه اول(اقسام وجود)
به حصر عقلی موجودات خارجی از دو حال خارج نیستند، یا ممکن الوجود است(یعنی وجود و عدم برای او ضرورت ندارد، هم می تواند وجود داشته باشد و هم می تواند نداشته باشد) یا واجب الوجود است(یعنی وجود برای او ضرورت دارد و نمی تواند که وجود نداشته باشد) و ممتنع الوجود نیز وجودی ندارد و معدوم است. بنابراین به حصر عقلی موجود خارجی یا ممکن است یا واجب.[2]

واجب الوجود، موجودی است که وجود برای او ضرورت دارد و نیستی برای او محال است، یعنى او آغاز و انجام همه موجودات و ازلی و ابدی است و وجودش از خودش است و معلول چیزی نمی باشد و غنی مطلق و بی نیاز از هر غیری است.

در مقابل، ممكنات در اصل وجود و كمالات وجودى و همچنین در تداوم هستی خود، نیازمند به علت هستند، چون ذاتا چیزى ندارند، بلكه صفرند كه در كنار عدد معنا مى‏ دهند. به عبارت دیگر ممكن همیشه فقیر است و فقیر همیشه نیازمند غنى مطلق است که این مسأله از بدیهیات اولیه می باشد.[3]

مقدمه دوم( محال بودن تسلسل)

تسلسل در لغت از ریشه سلسله به معناى زنجیره است و در اصطلاح عبارتست از پى‏ در پى بودن یك سلسله علل كه به جائى هم منتهى نشود و تا بى ‏نهایت امتداد داشته باشد؛ به طور مثال، الف علت ب و ب علت ج و ج علت دال و ... تا بى‏ نهایت که این عقلا محال است. چرا که وجود و هر صفت عرضى می بایست در نهایت به ذاتى منتهى شود، یعنی در نهایت می بایست به یکجا ختم شود که وجودش از خودش می باشد و معلول نیست؛ مثلا اگر چراغ هاى بسیاری داشته باشیم و همه خاموش باشند و بخواهیم هر یك را از دیگرى روشن كنیم ممكن نیست، مگر كبریت یا چیزى مانند آن بدست آوریم كه از خود او روشنى بیرون بیاید و یك چراغ را روشن كنیم، آن گاه چراغ هاى دیگر را از چراغ اول روشن کنیم و گر نه همیشه چراغ ها خاموش خواهد ماند؛ مثال دیگر این که اگر چندین چرخ مانند چرخ هاى ساعت درهم افكنیم تا هر یكى دیگر را بگرداند، اگر چیزى كه از خود او حركت پدید آید، مانند فنر و آویز نباشد، چرخ ها تا ابد بى ‏حركت خواهند ماند. پس باید حركات منتهى شود به چیزى كه حركت از خود او باشد و الا تا بی نهایت نیز اگر ادامه پیدا کند حرکتی صورت نخواهد گرفت.[4]

تشریح برهان

قانون ممكنات این است كه هر ممکنی نیازمند به موثر و علتی است که به او هستی ببخشد، آن گاه سوال می کنیم که آن مؤثر خارجى واجب الوجود است یا ممكن‏؟ اگر واجب باشد که بحث تمام است و اگر ممکن الوجود باشد، باز سوال را تکرار می کنیم که علت آن چیست که در نهایت به وجود واجب می بایست ختم شود.

حال به پاسخ این شبهه می رسیم که اگر خدا خالقى داشته باشد همین سخن درباره خالق فرضى او نیز تكرار مى‏ شود كه آفریدگار آن خالق كیست؟ اگر مطلب زنجیروار ادامه یابد و براى هر خالقى خالق دیگر تا بى‏ نهایت فرض كنیم، سر از «تسلسل» در مى‏ آورد كه باطل بودنش از واضحات است، و اگر به وجودى برسیم كه هستیش از خود اوست و نیاز به آفریدگارى ندارد، او واجب الوجود و خداوند عالم است.

این مسأله حتی در عقیده ماتریالیست ها نیز جاری است و همان سؤالى كه از خداپرستان می شود، از مادیین نیز خواهد شد كه اگر همه چیز معلول «ماده» است، پس علت وجود ماده چیست؟ روى این حساب مى‏ بینیم همه فلاسفه جهان اعم از الهى و مادى به یك وجود ازلى ایمان دارند، وجودى كه نیاز به خالق ندارد و همیشه بوده است، تفاوت در این است كه مادیین علت نخستین را فاقد علم و دانش و عقل و شعور مى‏ دانند، و براى‏ آن جسمیت، زمان و مكان قائلند،[5] و سوال از آنان این است که چطور فاقد یک شیء می تواند معطی آن باشد؟ چطور از یک موجود بی جان و بی شعور، حیات و شعور و علم صادر می شود؟ اما خداپرستان او را داراى علم و اراده و هدف مى ‏دانند و جسمیت و مكان و زمانى براى آن قائل نبوده، بلكه او را فوق مكان و زمان مى‏ دانند.                 

بنابراین  آن چیزی که نیاز به خالق و آفریدگار دارد، موجود ممکن و حادث است نه هر موجودی، یعنی هر ممکن الوجودی نیازمند به علت است و علت آن نیز هرگز نمی تواند ممکن باشد، و به حکم تسلسل تنها واجب الوجود است که علت همه چیز و علت العلل است و نیاز به علتی دیگر ندارد، به بیان دیگر هر آفریده شده، آفریدگار مى‏ خواهد، نه هر چیزی که وجود دارد.

_________________________________
پی نوشت
[1]. چرا مسیحى نیستم؟، برتراند راسل، مترجم: س. الف. س. طاهری، نشر دریا-تهران، ص46.
[2]. بدایه الحکمه، محمد حسین طباطبایی، نشر دفتر تبلیغات اسلامی قم، ص68.
[3]. شرح کشف المراد، علی محمدی، نشر دارالفکر- تهران، ص38.
[4]. شرح فارسى تجرید الاعتقاد، ابو الحسن شعرانى‏، انتشارات اسلامیه، تهران، ص128.
[5]. یكصد و هشتاد پرسش و پاسخ،مکارم شیرازی، انتشارات اسلامیه، تهران، ص40.





نوشته شده در تاریخ دوشنبه 27 دی 1395 توسط منتظر


آخرین مطالب


درباره وبلاگ
منوی اصلی
جستجو
موضوعات
آرشیو مطالب
نویسندگان
نظر سنجی
پیوند ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت
جعبه حدیث
دیگر امکانات
پایگاه مقاومت بسیج نصر