تبلیغات
شهدای گمنام روستای دولت آباد - مطالب دی 1392
شهدای گمنام روستای دولت آباد


تا حالا شده به عشق بیگلو و هفت تپه زمزمه ای کنید؟

ما نمی دانیم وقتی دلتان می گیرد کجا می روید! اصلاً آیا دلتان می گیرد؟ وقتیی حوصله تان سر می رود چه می کنید؟ نمی دانیم… آنجا در محفل گرمتان سخن از ما هست یا نه؟ تا به حال هیچ گاه شده از اروند هم قصه ای بگوئید؟ برای شلمچه هم ترانه ای بسرائید؟ به عشق بیگلو و هفت تپه زمزمه ای کنید؟ و در فراق کارون اشکی بریزید؟

نمی دانیم…! و این ندانستن بیش از همه ای شهیدان شما را مقصر می داند! یعنی ما اینقدر ناپاک و نامطلوب بوده ایم که تمام هستی مان به یک یاد هم نمی ارزد؟ یعنی تمام گفته هایمان در آن نیمه شبهای به یاد ماندنی که فقط خدا قدرش را می داند و بس دروغ و کذب محض بوده؟ یعنی ما نیز هم ردیف آنانی هستیم که تمام هشت سال را هم آغوش لذت بودند؟ یعنی می خواهید بگوئیدکه ما دیگر لیاقت با شما بودن را نداریم؟

باشد، بگوئید…! حرفی نیست! اما لااقل یکبار هم که شده سری به این دلهای فراموش شده بزنید، سری به این خانه های سرد و متروک بزنید و بعد هرچه دلتان می خواهد بگوئید! آخر به ما هم حق بدهید که انتظار داریم، انتظار داریم بدانیم دوستانمان که یک عکسشان را به تمام هستی اینجا نمی دهیم، کجا هستند و چه می کنند؟ دوست داریم که از آنجا صدایی بیاید، صدایی آشنا! صدایی از حلقوم یکی از شماها، صدایی که به انتظارها پایان دهد! صدایی که زیبا و دلنشین…






نوشته شده در تاریخ سه شنبه 17 دی 1392 توسط منتظر




خدایا بفهمانم که بی تو چه میشوم اما نشانم نده ...

مهربانا هم بفهمانم هم نشانم بده من با تو چه خواهم شد


1388266653.jpg






نوشته شده در تاریخ شنبه 7 دی 1392 توسط منتظر







نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 5 دی 1392 توسط منتظر


آخرین مطالب


درباره وبلاگ
منوی اصلی
جستجو
موضوعات
آرشیو مطالب
نویسندگان
نظر سنجی
پیوند ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت
جعبه حدیث
دیگر امکانات
پایگاه مقاومت بسیج نصر