تبلیغات
شهدای گمنام روستای دولت آباد - مطالب دی 1395
شهدای گمنام روستای دولت آباد


محبوب خدا 

 

روحانی شهید سیدابوالقاسم داودالموسوی دامغانی

شهید مجلس شورای اسلامی نماینده شهرستان رامهرمز

 انقلابی خستگی ناپذیر

یار و مددکار محرومین

و دلسوز مردم

 Image result for ‫شهید داود الموسوی دامغانی‬‎

 

فرازی از وصیتنامه شهید

 

همسرمهربان!

من برای تو رنج فراوان و زحمت زیادی در زندگی مان فراهم کردم. جداً طاقت فرسا بود. قبل از انقلاب و بعد از انقلاب چه آن روز که در خانة پدر و مستأجری زندگی می کردیم و چه آن روز که زندگی دسته جمعی داشتیم و چه آن شبها و روزها که در دلهره و اضطراب در راه مبارزه با رژیم منحوس پهلوی به سر می بردیم و چه پس از انقلاب که در یک کلمه ، همة زندگی تو زحمت و رنج و مهاجرت بود. تو هیچ وقت مانع کار من نبودی و به هر مقدار می توانستی در کنار من پا به پای من با محبت و دلسوزی آمدی...

با الهام گرفتن از آیات کتاب خدا

و رهنمودهای اولیاء خدا

و مراقبت از خویش

محبوب خدا بشوید. 

تاریخ شهادت :

به همراه شهید محلاتی و بیش از 50 تن از مسوولین کشور توسط بعثیون کافرر۱۳۶۴/۱۲/۰۱

مسئولیتها

۱ – کنترل پادگان لویزان

۲- فعالیت و کنترل کیمته امداد اسلامی دامغان در سال ۱۳۵۸

 ۳- تأسیس سپاه همراه با دیگر یاران

۴- تشکیل دادگاه

۵- دادستان انقلاب اسلامی و محاکمۀ بعضی از مفسدین و اشرار

۶- خدمت در جهاد سازندگی دامغان

۷- نماینده امام و امام‌‌جمعه رامهرمز از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۳

۸- نماینده امام در هیئت هشت نفره احیا و واگذاری زمین استان سمنان

۹- نماینده مردم رامهرمز در مجلس شورای اسلامی در دورۀ دوم مجلس تا زمان شهادت.


                                             شهید قلب تاریخ است





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 29 دی 1395 توسط منتظر



[
]



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 29 دی 1395 توسط منتظر



-دستاوردهای انقلاب اسلامی بی‌شمارند.

نتیجه تصویری برای دستاورد های انقلاب اسلامی

* از بزرگترین کارهای انقلاب اسلامی این بود که دست آمریکا را کوتاه کرد.
* انقلاب اسلامی جزو افتخاراتش این بود که نفوذ آمریکا، دست آمریکا، ریشه‌های آمریکا و بند و بست‌های آمریکایی را در این کشور از بین برد.
* استقلال، بیت‌الغزل انقلاب اسلامی بود.
* قانون اساسی ما یک قانون مترقّی، بسیار مستحکم و بسیار هوشمندانه نوشته شده است.
* توصیه‌ی من به همه‌ی مسؤولان، به همه‌ی مراکز قانونگذاری، به همه‌ی مراکز قانونی و به همه‌ی آحاد ملت، رعایت قانون است.
* اگر ما قانون را رعایت کنیم، دشمن نمی‌تواند به طمع‌ورزی خود ادامه دهد.
* قانون، راه نفوذ دشمن را هم بسته است.
* راه مردم، راه اسلام، انقلاب، خدا و امام بزرگوار است.
* امروز جمهوری اسلامی در دنیا عزیز است.
* استقلال، یعنى یک ملت بتواند بر سرنوشت خود مسلط باشد؛ بیگانگان دست دراز نكنند و سرنوشت او را خائنانه و مغرضانه رقم نزنند.
* ماجراى به سلطنت رسیدن رضاخان در ایران، یكى از ماجراهاى بسیار عبرت‌انگیز تاریخ ماست.

بیانات رهبر معظم انقلاب در اجتماع بزرگ مردم قم
1379/7/14

مطالعه بیشتر





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 28 دی 1395 توسط منتظر



برای اینکه در این دنیای زود گذر گرفتار انحراف نفس نشوید، همیشه به یاد خدا باشید. >شهید ناصر کاظمی< 

نام شهید ناصر کاظمی با کردستان گره خورده است . یاد مهربانی های او به مردم مسلمان و انقلابی اما زجر کشیده آن دیار قهرمان پرور ، دلها را به سالهایی که او در کنار مردان و زنان مومن با گروهک های ضد انقلاب مقابله میکرد و با دشمن بعثی می جنگید. 

                                                                                                                     نتیجه تصویری برای شهید ناصر کاظمی  

او که در دوازدهم خرداد 1335 در تهران متولد شد ،در سال 1358 با عضویت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به فرمان حضرت امام خمینی (ره) لبیک گفت .او در سال 59 به سمت فرمانداری پاوه منصوب شد و با عزمی راسخ برای آزاد سازی مناطق گوناگون غرب کشور با اشرار و ضد انقلاب مبارزه کرد و پس از یک سال و نیم تلاش بی وقفه ، در سال 1360 به سمت فرماندهی سپاه کردستان رسید .


 او در عملیات پاکسازی محور پیرانشهر سردشت با گلوله به آرزوی قلبی خود دست یافت و پس از عمری تلاش خالصانه در ششم شهریور 1361 در پیرانشهر به شهادت رسید و از آن روز تاکنون ، مزارش در گلزار شهدای بهشت زهرا (س) قطعه 24 ردیف 76 شماره 27 زیارتگاه عاشقان حقیقت است. 
شهید همت در سالهای پس از شهادت ناصر گفته بود که من دروس فرماندهی ام را مدیون او هستم ....




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 27 دی 1395 توسط منتظر



یکی از سوالاتی که در خداشناسی مطرح است این است که اگر هر موجودی علتی میخواهد پس علت خدا چیست؟ پاسخ این است که منظور از هر موجودی، ممکن الوجود است نه هر وجودی، یعنی ممکن الوجود در وجود خود نیازمند به علت است نه واجب الوجود که غنی مطلق و بی نیاز است.

خدا خالق همه

یکی از قوی ترین براهین اثبات وچود خدا، برهان ابن سینا و یا برهان امکان وجوب است که بر چند مقدمه محکم استوار است که علاوه بر اثبات یک وجود مطلق و بی نهایت، به بسیاری از سوالات و شبهات در عرصه خداشناسی پاسخ می دهد.

یکی از شبهاتی که وارد می سازند این است که خدا پرستان می گویند هر چیزی  علتی دارد، پس جهان باید علت داشته باشد و این علت خداست. وقتی از ایشان سوال می کنید که علت خدا چیست!؟ می گویند که خدا علت ندارد، که این مطلب با ادعا خودشان که همه چیز باید علت داشته باشد در تعارض است.

و عجب این كه گاهى این سؤالات و شبهات از برخی فلاسفه غرب مطرح می شود كه نشان از نگرش سطحی و کم عمق آنان به مسائل فلسفی دارد.

 «برتراند راسل» فیلسوف معروف انگلیسى مى گوید: «در جوانى به خداوند عقیده داشتم، و بهترین دلیل بر آن را برهان علة العلل مى‏ دانستم، و این كه تمام آن چه را در جهان مى‏ بینیم داراى علتى است، و اگر زنجیره علت ها را دنبال كنیم سرانجام به علت نخستین مى‏ رسیم كه او را خدا مى ‏نامیم. ولى بعداً به كلى از این عقیده برگشتم زیرا فكر كردم اگر هر چیز باید علت و آفریننده‏اى داشته باشد پس خدا باید علت و آفریدگارى داشته باشد»![1] 

پاسخ

برای دست یابی به پاسخ این سوال لازم است که برهان امکان و وجوب و مراد از این دو را در چند مقدمه تببین کنیم که با تقریر این برهان، ابتدایی بودن این شبهه آشکار گردد.

مقدمه اول(اقسام وجود)
به حصر عقلی موجودات خارجی از دو حال خارج نیستند، یا ممکن الوجود است(یعنی وجود و عدم برای او ضرورت ندارد، هم می تواند وجود داشته باشد و هم می تواند نداشته باشد) یا واجب الوجود است(یعنی وجود برای او ضرورت دارد و نمی تواند که وجود نداشته باشد) و ممتنع الوجود نیز وجودی ندارد و معدوم است. بنابراین به حصر عقلی موجود خارجی یا ممکن است یا واجب.[2]

واجب الوجود، موجودی است که وجود برای او ضرورت دارد و نیستی برای او محال است، یعنى او آغاز و انجام همه موجودات و ازلی و ابدی است و وجودش از خودش است و معلول چیزی نمی باشد و غنی مطلق و بی نیاز از هر غیری است.

در مقابل، ممكنات در اصل وجود و كمالات وجودى و همچنین در تداوم هستی خود، نیازمند به علت هستند، چون ذاتا چیزى ندارند، بلكه صفرند كه در كنار عدد معنا مى‏ دهند. به عبارت دیگر ممكن همیشه فقیر است و فقیر همیشه نیازمند غنى مطلق است که این مسأله از بدیهیات اولیه می باشد.[3]

مقدمه دوم( محال بودن تسلسل)

تسلسل در لغت از ریشه سلسله به معناى زنجیره است و در اصطلاح عبارتست از پى‏ در پى بودن یك سلسله علل كه به جائى هم منتهى نشود و تا بى ‏نهایت امتداد داشته باشد؛ به طور مثال، الف علت ب و ب علت ج و ج علت دال و ... تا بى‏ نهایت که این عقلا محال است. چرا که وجود و هر صفت عرضى می بایست در نهایت به ذاتى منتهى شود، یعنی در نهایت می بایست به یکجا ختم شود که وجودش از خودش می باشد و معلول نیست؛ مثلا اگر چراغ هاى بسیاری داشته باشیم و همه خاموش باشند و بخواهیم هر یك را از دیگرى روشن كنیم ممكن نیست، مگر كبریت یا چیزى مانند آن بدست آوریم كه از خود او روشنى بیرون بیاید و یك چراغ را روشن كنیم، آن گاه چراغ هاى دیگر را از چراغ اول روشن کنیم و گر نه همیشه چراغ ها خاموش خواهد ماند؛ مثال دیگر این که اگر چندین چرخ مانند چرخ هاى ساعت درهم افكنیم تا هر یكى دیگر را بگرداند، اگر چیزى كه از خود او حركت پدید آید، مانند فنر و آویز نباشد، چرخ ها تا ابد بى ‏حركت خواهند ماند. پس باید حركات منتهى شود به چیزى كه حركت از خود او باشد و الا تا بی نهایت نیز اگر ادامه پیدا کند حرکتی صورت نخواهد گرفت.[4]

تشریح برهان

قانون ممكنات این است كه هر ممکنی نیازمند به موثر و علتی است که به او هستی ببخشد، آن گاه سوال می کنیم که آن مؤثر خارجى واجب الوجود است یا ممكن‏؟ اگر واجب باشد که بحث تمام است و اگر ممکن الوجود باشد، باز سوال را تکرار می کنیم که علت آن چیست که در نهایت به وجود واجب می بایست ختم شود.

حال به پاسخ این شبهه می رسیم که اگر خدا خالقى داشته باشد همین سخن درباره خالق فرضى او نیز تكرار مى‏ شود كه آفریدگار آن خالق كیست؟ اگر مطلب زنجیروار ادامه یابد و براى هر خالقى خالق دیگر تا بى‏ نهایت فرض كنیم، سر از «تسلسل» در مى‏ آورد كه باطل بودنش از واضحات است، و اگر به وجودى برسیم كه هستیش از خود اوست و نیاز به آفریدگارى ندارد، او واجب الوجود و خداوند عالم است.

این مسأله حتی در عقیده ماتریالیست ها نیز جاری است و همان سؤالى كه از خداپرستان می شود، از مادیین نیز خواهد شد كه اگر همه چیز معلول «ماده» است، پس علت وجود ماده چیست؟ روى این حساب مى‏ بینیم همه فلاسفه جهان اعم از الهى و مادى به یك وجود ازلى ایمان دارند، وجودى كه نیاز به خالق ندارد و همیشه بوده است، تفاوت در این است كه مادیین علت نخستین را فاقد علم و دانش و عقل و شعور مى‏ دانند، و براى‏ آن جسمیت، زمان و مكان قائلند،[5] و سوال از آنان این است که چطور فاقد یک شیء می تواند معطی آن باشد؟ چطور از یک موجود بی جان و بی شعور، حیات و شعور و علم صادر می شود؟ اما خداپرستان او را داراى علم و اراده و هدف مى ‏دانند و جسمیت و مكان و زمانى براى آن قائل نبوده، بلكه او را فوق مكان و زمان مى‏ دانند.                 

بنابراین  آن چیزی که نیاز به خالق و آفریدگار دارد، موجود ممکن و حادث است نه هر موجودی، یعنی هر ممکن الوجودی نیازمند به علت است و علت آن نیز هرگز نمی تواند ممکن باشد، و به حکم تسلسل تنها واجب الوجود است که علت همه چیز و علت العلل است و نیاز به علتی دیگر ندارد، به بیان دیگر هر آفریده شده، آفریدگار مى‏ خواهد، نه هر چیزی که وجود دارد.

_________________________________
پی نوشت
[1]. چرا مسیحى نیستم؟، برتراند راسل، مترجم: س. الف. س. طاهری، نشر دریا-تهران، ص46.
[2]. بدایه الحکمه، محمد حسین طباطبایی، نشر دفتر تبلیغات اسلامی قم، ص68.
[3]. شرح کشف المراد، علی محمدی، نشر دارالفکر- تهران، ص38.
[4]. شرح فارسى تجرید الاعتقاد، ابو الحسن شعرانى‏، انتشارات اسلامیه، تهران، ص128.
[5]. یكصد و هشتاد پرسش و پاسخ،مکارم شیرازی، انتشارات اسلامیه، تهران، ص40.





نوشته شده در تاریخ دوشنبه 27 دی 1395 توسط منتظر



- دور از هوش عقلی و تدبیر دینی است که بخاطر لبخند و ریاکاریِ دشمن، فریب بخوریم و از او انتظار تامین منافع خود را داشته باشیم.

کری ظریف

دشمن، دشمن است و دشمنی میکند؛ چه سلاح را از رو بسته باشد، چه آن را پنهان کند؛ چه روی، ترش نماید و چه روی خوش نشان دهد. ساده‌لوحی است اگر از دشمن، بخاطر لبخندی که می‌زند و زبان چربی که دارد، غفلت کنیم. اتفاقا از دشمنی که پنهان کاری میکند و مکر می‌ورزد بیشتر باید بر حذر بود و این همان کلام نورانی حضرت امیر (علیه‌السلام) است که فرمود: «از دشمنی که عداوتش را پنهان میکند بیشتر از دشمنِ آشكار برحذر باش.»[۱]
دولتهای مختلفی که در آمریکا بر سرِ کار می‌آیند مصداق روشنِ این موضوع هستند. یکی به صراحت و بدون ملاحظه، دست و زبانش را علیه ملت ایران بکار می‌گیرد تا منافع نامشروعش را تامین کند و دیگری همان هدف را با چرب زبانی و لبخند، دنبال می‌کند و اینها دو لبه‌ی یک قیچی و دو روی یک سکه هستند. جرج بوش پسر، رییس جمهوری در ایالات متحده بود که به صراحتِ در دشمنی، مشهور بود و با وقاحت تمام، ایران را محور شرارت می‌نامید و اقدامات خصمانه‌ای علیه ما انجام می‌داد؛ اما دولتِ بعدی آمریکا به ریاست «باراک اوباما» به ظاهر، برخورد بدی نداشت اما در عمل، همان رویه‌ی خصمانه را دنبال می‌کرد و گاهی هم اقدامات بدتری انجام می‌داد. مثلا اوباما تنها رییس جمهوری در آمریکا بود که ایران را تهدید به حمله با بمب اتم کرد![۲] و این همان دست چدنی است که زیر دستکش مخملی پنهان شده بود. تاسف و صد تاسف اینکه رییس جمهور کشورمان، چنین شخصی را «مودب» نامید![۳]
این روزها که واپسین ایام دولت کنونیِ آمریکاست، وزیر خارجه‌ی این کشور، همچنان به نفرت‌پراکنی و ستیزه‌جویی مشغول است و در بیانیه‌ای، دولت بعدیِ آمریکا را به تشدید سخت‌گیری‌ها و تحریم‌ها علیه ایران تشویق می‌کند و می‌گوید با این کارها می‌توان از ایران، امتیاز گرفت همان‌طور که ما گرفتیم! بیچاره خوش خیالانی که فکر می‌کردند با گفت‌وگوهای رو در رو و دست‌دادن‌ها و لبخندهای مکرر، می‌توانند دل شیطان بزرگ را به دست آورند و مشمول محبت او شوند! زهی خیال باطل! او راه خود را در همان مسیر سابق، طی می‌کند و به چیزی جز ضربه زدن و دشمنی کردن نمی‌اندیشد.
ای کاش برخی از مسئولان ما ثبات قدم در مسیر آرمان را از همکاران آمریکایی خود یاد می‌گرفتند که با وجود لفاظی‌ها و اظهار محبت‌های ظاهری، از دشمنی و خصومت آنها ذره‌ای کم نشده است و هم‌چنان بدنبال تحقق ارزش‌های آمریکایی -که چیزی جز استکبار و زورگویی نیست- هستند. این روزها که برجام به بن بستی به نام بدعهدیِ آمریکا رسیده است، از دولتمردان می‌خواهیم یکبار برای همیشه و قبل از این که کاملاً دیر شود به این نکته توجه کنند که دشمن را باید دشمن دانست؛ نه اینکه با لبخند او فریب خورد و به او اعتماد کرد.

پی‌نوشت:
[۱] قال علی (علیه السلام): «کن للعدو المکاتم اشد حذرا منک للعدو المبارز.»؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج ۲۰، ص ۳۱۱.
[۲] تهدید اتمی اوباما
[۳] روحانی: اوباما مودب و باهوش است





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 26 دی 1395 توسط منتظر



چه آینده دشواری در انتظار جامانده هاست.....





نوشته شده در تاریخ شنبه 25 دی 1395 توسط منتظر



نتیجه تصویری برای شهید کاظمی
زلزله بم اما جدا از همه جنبه‌های فنی و ناظر بر ساختمان سازی، فرصتی بود برای انسان‌سازی و چه خوب، کسی که در بم نگاه داشتن آتش شوق سال‌های خون و شهادت را در سینه خود به ظهور رساند، چند سالی بعد، پاداش حقیقی خود را دریافت کرد.

حاج احمد، تنها مرد سال‌های مقاومت و جهاد علیه دشمن بعثی نبود، بلکه هر جا ندای مظلومی‌شنیده می‌شد، باید زودتر از همه به دفاع برمی‌خاست.

خبر حادثه دلخراش زلزله بم را که شنید، اندوه همه وجودش را فرا گرفت؛ آن قدر که پیش از همه به نجات زلزله زده‌ها شتافت؛ «نخستین ناجی زلزله‌زدگان بم»، کسی نبود جز یادگار سال‌های دفاع مقدس، حاج احمد کاظمی؛ همان گونه به سان سال‌های جانبازی در جبهه‌ها گمنام و ناشناس، پیش از همه خود را به بم رسانده و مشغول کمک‌رسانی بود.

اگر او را میان آواره‌ها و جنازه‌ها، موقع انتقال مجروحان و خارج کردنشان از زیر آوار و با آن چشم‌های خسته و نیمه باز، می‌دیدی، هرگز باور نمی‌کردی که «فرمانده نیروی هوایی سپاه پاسداران» باشد. صد ساعت تمام، چشم‌هایش با خواب بیگانه بودند و او بیدارتر از همیشه، در پی «خدمت» بود.

باند فرودگاه را در اختیار خودش گرفته بود و کنترل و هدایت هواپیماها و بالگردهای حامل مجروحین را بر عهده داشت. با تدبیر او، هر دوازده دقیقه، یک فروند هواپیما یا بالگرد دو ملخه حامل آسیب دیدگان، از فرودگاه پرواز می‌کرد و به سرعت، سی هزار مجروح از بم انتقال داده شد؛ این تنها با درایت و دلسوزی حاج احمد کاظمی‌ممکن بود و بس.

شاید کسی باور نمی‌کرد. خواب در برابر دیدگان احمد کاظمی‌چنان سر تسلیم فرود آورد که پس از صد ساعت بیداری او به خواب نرفته، بلکه بیهوش شود و به همه ما فرورفتگان در روزمرگی‌های خود، نشان دهد که در روزگار صلح نیز مردانی هستند که بر خلاف ظاهر آرام خویش، هنوز هم مرد جنگند.

@shahidkazemi





نوشته شده در تاریخ شنبه 25 دی 1395 توسط منتظر



- دروغ یکی از گناهان کبیره بوده و مورد مذمت در دین اسلام واقع شده است. از جمله عواملی که انگیزه‌ی دروغ گفتن را در انسان، پدید می‌آورد، الگوهای نامناسب، ترس از مجازات و همچنین برای رسیدن به هدف را می توان نام برد و از جمله عواقب دروغگویی را می توان در از بین رفتن ایمان و مروت و مردانگی مشاهده کرد.

 

عوامل درغگویی

در ادارات مختلف، باید کمی دروغ گفت تا مشکل انسان حل شود.
در منزل باید به خانم دروغ گفت وگرنه تا آخر شب، بابت کارها پرس و جو می کند.
سیاست یعنی دروغ، بدون دروغ نمی شود کاری از پیش برد... .
مطالب بالا، از جمله مثالهایی است که عوامل ایجاد این رذیله‌ی اخلاقی را در جامعه رواج داده است. بطوری که حلّال تمام مشکلات دورغ شده است و توسط دروغ گفتن، کارها و مسائل انسان حل می‌شود.
دروغ از بدترین معایب، زشت ترین گناهان و سبب ایجاد بسیاری از مفاسد است و بالطبع از کارهای زشت و ناپسند و عادت به آن از رذایل اخلاقی و از گناهان کبیره است.
سوالی که ایجاد می‌شود اینکه چرا مردم دروغ می گویند و چه عواملی موجب می شود که مردم دروغ بگویند؟
هیچ انسانی فطرتاً دروغگو نیست. بلكه دروغ گفتن را از محیط خود، یعنی خانواده، مدرسه، دوستان و به طور كلّی اجتماعی كه در آن زندگی می‌كند یاد می‌گیرد. این خوی ناپسند به مرور زمان، تبدیل به عادت شده و گاه كل شخصیّت فرد را پوشش می‌دهد.
بنابراین صفت رذیله‌ی دروغگویی، هم از نظر علّت و زمینه پیدایش، و هم از نظر میزان و شدّت و ضعف در افراد متفاوت است.
مهم‌ترین عواملی که باعث دروغگویی می‌شود:

1. الگوهای نامناسب
از جمله عواملی كه باعث می شود افراد، به خصوص كودكان و نوجوانان به دروغگویی عادت كنند، وجود الگوهای نامناسب است.
الگوی بسیار مهم، برای کودکان و نوجوانان در منزل، والدین آنها است. اگر در خانواده‌ای والدین یا دیگر كسانی كه با كودك و نوجوان زندگی می‌كنند دروغ بگویند، ناخودآگاه و به طور غیر مستقیم زمینه دروغگویی را برای آنان فراهم ساخته‌اند. خانواده و والدین، اولین الگوی فرزندان هستند. به‌همین دلیل امیرالمومنین(علیه السلام) در سفارشی به امام حسن(علیهما السلام) می فرمایند: «انَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ كَالْأَرْضِ الْخَالِیَةِ مَا أُلْقِیَ فِیهَا مِنْ شَیْ‏ءٍ قَبِلَتْهُ‏ فَبَادَرْتُكَ بِالْأَدَبِ قَبْلَ أَنْ یَقْسُوَ قَلْبُكَ وَ یَشْتَغِلَ لُبُّكَ لِتَسْتَقْبِلَ بِجِدِّ رَأْیِكَ مِنَ الْأَمْرِ مَا قَدْ كَفَاك‏ [1] قطعا دل جوان همانند زمین خالى است، هر بذرى در آن ریخته شود مى‏ پذیرد. بنابراین پیش از آنكه دلت سخت شود، و مغزت گرفتار گردد، اقدام به ادب آموزى تو كردم، تا با عزمى جدّى به امورت روى آورى.»
لذا الگوگرفتن و الگوپذیری در زندگی، بسیار نقش دارد و هرچه ما به سمت زندگی با الگوی غربی، منهای دین و اخلاق برویم، ثمرات و رذائل اخلاقی را در زندگی بیشتر مشاهده می کنیم.

2. ترس از مجازات
یكی از مهم‌ترین علل دروغگویی، ترس از مجازات، خدشه‌ وارد شدن به آبرو و جایگاه اجتماعی افراد است.
معمولا افراد برای اینکه جایگاه و شأن اجتماعی آنها به خطر نیفتند و ضربه نبیند، متوسل به دروغ می شوند.
امام حسن عسکری(علیه السلام) در این مورد می‌فرمایند: «جُعِلَتِ‏ الْخَبَائِثُ‏ فِی بَیْتٍ وَ جُعِلَ مِفْتَاحُهُ الْكَذِبُ [2] تمام پلیدیها در اطاقى قرار داده شده، و كلید آن دروغ است.»
اینکه امام عسکری(علیه السلام) دروغ را کلید تمام پلیدیها و زشتی ها می‌دانند، بخاطر رابطه‌ی مستقیم بین دروغ و گناه است. رابطه دروغ و گناه بدین صورت است که انسان گناهكار، هرگز نمى‏‌تواند، راستگو باشد، چرا كه راستگویى موجب رسوایى او است، و براى پوشاندن آثار گناه معمولا باید متوسل به دروغ شود. و به عبارت دیگر، دروغ انسان را در مقابل گناه آزاد مى‏ كند، و راستگویى محدود.

3. برای رسیدن به هدف
بعضی از اشخاص برای رسیدن به اهدافی که مورد نظر آنهاست و می‌خواهند به هر قیمتی شده است، به آن هدف و مقصد برسند؛ لذا یكی از راه‌های پیش رو و دم دستی خود را دروغ، می دانند و به آن متوسل می شوند. از جمله موارد این مساله را می توان در فضاهای مجازی به وضوح مشاهده کرد که افراد، برای ارضا کردن شهوات و منویات شیطانی، خود را خانم معرفی می کنند یا غیر از آنچه که هستند، نشان می دهند و حتی بعضی از سیاسیون، برای پیشبرد کارهای سیاسی خود ولو کار درستی نباشد، متوسل به دروغ شده و افرادی را به دور خود جمع می‌کنند تا به هدف سیاسی خود برسند.

لذا با بیان اینکه اگر شخص بخواهد، برای فرار از کارهایی که خودش انجام داده و همچنین برای رسیدن به خواسته‌ی خود از راهی غیر صحیح، وارد شده و با دروغ، گناه و عمل زشت خودش را بپوشاند و همچنین به هدفش برسد، مفاسد و عواقب بسیاری دارد که از آن جمله می‌توان به این موارد اشاره کرد.
1ـ از بین رفتن ایمان:
دروغ از جمله رذایل اخلاقی محسوب می‌شود که با ایمان، ناسازگار است و ضعف و نابودی ایمان را در پی دارد. در روایتی امام صادق(علیه السلام) به این تضاد میان ایمان و دروغگویی، اشاره می فرمایند. ایشان می‌فرماید: «الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ قَالَ‏ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَكُونُ‏ الْمُؤْمِنُ‏ بَخِیلًا قَالَ نَعَمْ قَالَ قُلْتُ فَیَكُونُ جَبَاناً قَالَ نَعَمْ قُلْتُ فَیَكُونُ كَذَّاباً قَالَ لَا وَ لَا جَافِیاً ثُمَّ قَالَ یُجْبَلُ الْمُؤْمِنُ عَلَى كُلِّ طَبِیعَةٍ إِلَّا الْخِیَانَةَ وَ الْكَذِب‏ [3] آیا مومن ممكن است بخیل باشد؟ فرمود: بله. آیا ممكن است ترسو باشد؟ فرمود بله. آیا ممكن است دروغگو باشد؟ فرمود: نه، مومن دارای هر سرشتی می شود، جز دروغ و خیانت.»
2ـ از بین رفتن مروت و مردانگی:
یکی از بزرگترین آسیب‌هایی که به واسطه‌ی دروغگویی برای انسان، ایجاد می‌شود، از بین رفتن مروت و جوانمردی فرد است. صفت رذیله‌ی دروغگویی، وقتی برای فرد عادت شود، اولین چیزی که از بین می‌برد، جوانمردی است که چه بسا فرد، بخاطر منافع خود حقوق دیگران را ضایع می کند. پیامبر بزرگوار اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم) دروغگویی را عامل مهم برای از بین رفتن جوانمردی می دانند. ایشان در روایتی می‌فرمایند: «أَقَلُ‏ النَّاسِ‏ مُرُوَّةً مَنْ كَانَ كَاذِبا [4] جوانمردی در شخص دروغگو از همه كمتر است.»
نتیجه
بهترین راه برای افرادی که برای پیشبرد کارها یا ترس از مجازات، متوسل به دروغ می‌شوند، سفارش به تامل در آیات و روایاتی است که در مذمت دروغ و اثرات آن در زندگی بیان شده است و بدانند که دروغ مقدمه‌ای برای گناهان و زشتی‌های دیگری است که به دنبال خود دارد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت:
[1]. محمد بن حسین، شریف الرضی/ انصاریان، حسین، نهج البلاغه، ترجمه انصاریان، ص623، پیام آزادى، تهران، چاپ دوم، 1386 ش.
[2]. مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوار (ط - بیروت)،ج96، ص263، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403 ق.
[3]. مفید، محمد بن محمد، الإختصاص، ص227، الموتمر العالمى لالفیة الشیخ المفید ایران ؛ قم، چاپ: اول، 1413 ق.
[4]. مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوار(ط - بیروت)، ج69، ص232، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ: دوم، 1403 ق.





نوشته شده در تاریخ شنبه 25 دی 1395 توسط منتظر


آخرین مطالب


درباره وبلاگ
منوی اصلی
جستجو
موضوعات
آرشیو مطالب
نویسندگان
نظر سنجی
پیوند ها
پیوندهای روزانه
آمار سایت
جعبه حدیث
دیگر امکانات
پایگاه مقاومت بسیج نصر